به گزارش خبرنگار حیات، شهید محمود پویانی راد متولد 28 شهریور 1340 در تهران، متخصص بیهوشی در دانشگاه شهید بهشتی. سالهای ابتدایی طبابت خود را در شهرستانهای مختلف گذراند. سال 79 به تهران برگشت و به عنوان متخصص بیهوشی مشغول به خدمت در بیمارستان شهدای تجریش شدند. بعد از آن دربیمارستان آسیا و 9 سال آخر زندگیاش را در بیمارستان فیروزگر و طوس به عنوان پزشک مقیم ICU به فعالیت پرداخت. در ادامه به گفتگو با همسر این شهید میپردازیم.
![]()
حیات: ابتدا خود، تحصیلات و سالهای فعالیتتان را توضیح دهید؟
مریم ناسوتی متولد 23 آذر 1340 در تهران هستم. همراه با همسرم در دانشگاه شهید بهشتی تحصیل میکردم، من دکتر عمومی و همسرم متخصص بیهوشی بودند. سالهای ابتدایی کارمان (از سال 1369 به مدت 10 سال) را به جهت تأمین و توزیع نیروی انسانی در شهرستانها به خدمت پرداختیم. صاحب یک فرزند پسر هستم که 29 ساله است.
حیات: در ارتباط با فعالیت همسرتان و نحوه شهادت ایشان بفرمایید؟
با شیوع کرونا همسرم به جهت بیماری زمینهای که داشت، من و پسرم از او خواستیم که دیگر به بیمارستان نرود، ولی او میگفت این کار وظیفه من است اگر من نروم چه کسی میخواهد در این بیماری کمک کننده باشد. دکتر اصلاً اهل مادیات نبود با بیمارانش رابطهی بسیار صمیمانهای داشت حتی آنها را به اسم کوچک صدا میکرد، دکتر آنقدر رابطهی مهربانانهای با بیماران حتی بیماران من داشت که بعد از شهادتش همه بسیار متأثر شدند. دکتر بینهایت به فکر مردم بود حتی روزهای تعطیل هم شیفت میرفت. وقتی اردیبهشت ماه مقداری از بیماران کرونایی در بیمارستان کم شد، دکتر بسیار خوشحال شد و میگفت بخش بیماران کرونایی را دارند جمع میکنند و به حالت اولیه برمیگردانند ولی در مرداد وقتی دوباره ویروس کرونا شدت گرفت، دکتر در خانه اعلام کرد که دو نفر از پزشکان مبتلا شدهاند، وقتی خود دکتر هم برای آزمایش به بیمارستان مراجعه کرد و متوجه شد خودش نیز مبتلا شده است. پسرم و دکتر هر دو باهم درگیر بیماری بودند، وقتی سرفههای دکتر شدت گرفت بیمارستان نزدیک خانهمان رفتیم و آنجا از ریههایش اسکن گرفتند و متوجه شدند درگیری ویروس در ریه بسیار زیاد است به همین خاطر فوراً به بیمارستان فیروزگر منتقلش کردند. بیمارستان فیروزگر خیلی با من همکاری کرد و اجازه داد با شیلد و گان در ICU کنار همسرم باشم. با اینکه از درگیری ریه و شرایط موجود در ICU آگاهی کامل داشت میدانست دوام نمیآورد، خودش به من میگفت من دو روز دیگر بیشتر زنده نیستم، این آگاهی دکتر مرا به شدت عذاب میداد، اینکه میدانست چقدر زنده است.
متأسفانه هیچ دارویی روی این ویروس جواب نداد، بیمارستان در تهیهی دارو با من بسیار همکاری کرد، پسرم نیز بسیاری ازاین داروها را تهیه کرد ولی هیچ کدام در درمان همسرم اثر نگذاشت و در نهایت روز عاشورا ساعت11 شب، متوجه شدم همسرم تعریق بسیاری کرده است سریعاً با دکترش تماس گرفتم، وقتی دکتر آمد و معاینه کرد گفت ریههای دکتر پاره شده و جلوی قلب مایع جمع شده است. دکتر تا آخرین لحظه با اینکه مورفین تزریق کرده بود و سطح هوشیاریاش پایین بود همچنان به فکر دیگر بیماران آن بخش بود و به دکتری که مشغول معاینه دیگر بیماران بود میگفت چقدر به بیماران کناریاش دارو تزریق کنند. من به دکتر گفتم که دارند مقابل قلبت درن میزنن چون مایع جمع شده است، او با سر تایید کرد. بعد از آن دکتر به بیهوشی رفت و تا ساعت 2 یا 3 بامداد سطح هوشیاری پایینی داشت، در نهایت ریه تاب این ویروس را نیاورد و کاملاً پاره شد.
حیات: احساستان را نسبت به فداکاری همسر و اتفاقی که پیش آمده بفرمایید؟
امروز که نزدیک 5 ماه از نبود همسرم میگذرد، میبینم او با آگاهی کامل قدم در این راه گذاشت و میدانست مسیری که در آن قرار دارد انتهایی ندارد. به من میگفت دوست دارم تا زمانی زنده باشم که کاری از من ساخته باشد. نسبت به همه چیز آگاهی داشت، یادم است به پسرم گفته بود اگر ازدواج کردی و صاحب پسر شدی اسم پسرت را محمود بگذار وقتی به او اعتراض میکردم که وقتی تو هستی که نمیشود یک نفر دیگر را به همین اسم صدا زد میگفت چه ایرادی دارد. حتی در icu با پزشکهای دیگر همکاری کرد که من و پسرم موقع کشیدن لولهها در icu نباشیم، ما را فرستادند دنبال دارویی که پیدا نمیشد بعد تماس گرفتند و گفتند که سطح هوشیاری دکتر خیلی پایین است و دیگر کاری از ما ساخته نیست و باید لولهها را بکشیم. یعنی همهی اینها را میدانست، با آگاهی تمام رفت. دکتر پایههای مذهبی داشت و از موسسین انجمن اسلامی در دانشگاه شهید بهشتی بود.
حیات: به عنوان همسر شهید سلامت اگر حرفی به مردم دارید بفرمایید؟
ساده گرفتن این وضعیت از طرف مردم واقعاً بیانصافی است. همهی کسانی که مانند دکتر در خاک رفتند سی سال سرمایه و تحصیل این کشورند که الان ازدست رفتهاند. اگر کسی بی اهمیت باشد و رعایت نکند و بگوید به ما آسیبی نمیرسد این کمال بیانصافی ست چون چندین خانواده به خاطر سهل انگاری آنها عضو عزیزی از خود را از دست دادهاند و این قابل جبران نیست، آن خانواده هر روز باید با خاطره و یاد عزیز از دست دادهاش روزش را سپری کند و این بسیار دردناک است. من راضیام به رضای خدا چون میدانم این مسیر را دوست داشت. ولی هنوز گاهی احساس فشار قلبی میکنم و فکر میکنم با این خاطرات من هم چندان دوام نمیآورم.
حیات: با توجه به شرایط کرونا که امکان مهاجرت راحتتر بود دکتر تصمیم به مهاجرت نگرفت؟
شرایط مهاجرت فراهم بود حتی یک تعدادی از دوستان دکتر هم آنجا بودند و ما راحتتر میتوانستیم از ایران برویم، ولی دکتر ماندن در کشور و خدمت به مرم کشورش را بیشتر دوست داشت. دکتر از احیا کردن پسربچهای که ایست قلبی کرده و یا درمان یک بیماری کوچک آنقدر خوشحال میشد که قابل توصیف نبود.
حیات: توصیه و حرف پایانی خود را به عنوان بازماندهی شهید مدافع سلامت بفرمایید؟
کرونا را جدی بگیرید و سهل انگاری نکنید، هرچقدر بی توجهی کنید یک سرمایه ملی از دست میرود. کادر درمان و خانوادههایشان در معرض مستقیم این ویروس هستند و این دور از انصاف است که با بیتوجهی و رعایت نکردن مسائل بهداشتی با جان کادر درمان بازی کنند و بگویند این ویروس خطرناک نیست و رعایت نکنند. من و پسرم از بنیاد شهید، خصوصاً مهندس اوحدی که لطف کردند منزل ما تشریف آوردند و باعث آرامش خاطر ما شدند تشکر و سپاس بسیاری دارم.
انتهای پیام/